محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
116
عرفان الحق ( فارسى )
جزء و فردفرد اسباب و آلات آن بود ، كه چگونه اجزاى ضعيف و قوى و چرخهاى خرد و درشت ، و اشياء كوچك و بزرگ باشكال مختلفه بهم ريخته و باهم آميخته ، هريك آلت كاريست و او را مخصوصا اندازه و مقدارى . تمام آن اجزاء بهم متصل است و از هريك كيفيتى حاصل . از اين هيكل و هيئت اجتماعيه متذكر مرتبهء جسم باش كه ظرف معانى و بواطن كثيره است . و ديگرباره نظر هوشمند متوجه اين معنى است كه هريك از آن اجزاء را در حين حركت بتفصيل و اجمال چه فعلى است از افعال . و اگر آن جزء از آن جمله خارج شود چه نقصى بر آن هيكل يا اصل عمل وارد آيد . در اين مرتبه متذكر طبيعت باش و افعال طبيعيه ، و باز نظر نكتهسنج و تفطن او به قوه بخار است و سريان او در اين همه اجزاء و اشياء كه به او متحر كند و متطور بطور خاص و وضع معين . و اين اشاره به رتبه نفس است ، يعنى جوهر بخارى لطيف ، كه حامل قوه حيوة طبيعى است و مايه حس و حركت ضرورى . و حكيم آن را روح حيوانى گويد و واسطهء ما بين نفس ناطقه و بدن عنصرى داند . و ذكر آن در قرآن مجيد بشجره مباركهء زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ( 68 ) شده . يعنى شرق عالم ارواح مجرده و غرب عالم اجساد كثيفه . و باز نظر عاقل عميق الفكر وسيع الصدر بارتباط و اختلاط و اتفاق آلات و ادواتست و نظم حركات ضرورى و قسرى و تقليب مقامات حالى و فعلى . كه پنبه از كدام چرخ محتلج شد و بچه وضعى منتسج ، هرجا چه رتبهاى يافت و او را كدام چرخ بافت . و همچنين آتش چگونه بخار شد و بخار بچه قسم مهيج اشياء بسيار ، و اشياء مبسوطهء مفصله بآثار معينه در كار . در اينجا منتقل بمقام قلب باش و قلب جوهرى است مجرد نورانى و لطيفهايست ربانى ، مدرك كليات و جزئيات و واسطهء ما بين